*:::) دهکده عشق (:::*
:::* neda & amin *:::
(( تو چگونه فرار می کنی ؟)) وقتی تنهایی در برم می گیرد از آن زندانی می سازم برای اولین فکر اولین صدا اولین هم نشینی و بی صبرانه تو را در زندان تنهایی ام زندانبانی میکنم و همین تو را فراری می دهد خدا چقدر دوستت داره جایی بودیم که پدری با دخترک کوچیکش هم در جمع ما بودند . پدر از این دخترک ناز پرسید : دخترم ! بابایی رو چقدر دوست داری ؟ دخترک معصوم جواب داد : همون قدر که خدا دوستت داره !!! پدر نگاهی آمیخته به تحسین و شرم به دخترکش انداخت و نگاهی شرمسارانه هم به ماها و چشماش به اشک نشست . پاسخی داد که یه توش یه دنیا پند و اندرز و حکمت و عبرت هست . پاسخی داد که بسیار کوتاه و گویا بود . پاسخی داد که انگار همه ی ما مخاطبش بودیم . پاسخی که همه مونو بیدار کرد ....خدا کنه دوباره خواب غفلتمون نبره ! راستی ... خدا چقدر دوستت داره ؟؟!! روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو 3 پند می دهم که کامروا شوی. لقمان جواب داد: 

- اول این که سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری!
- دوم این که در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی.
- و سوم این که در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی.
پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟
- اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که می خوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد.
- اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهنرین خوابگاه جهان است.
- و اگر با مردم دوستی کنی، در قلب آنها جای می گیری و آن وقت بهترین خانه های جهان مال توست.








%20(1)220.jpg)






